یکشنبه هجدهم دی 1390
آرمش و صبر امام روح الله-رحمة الله علیه-
15-یکی دو بار که رفت دیدار امام،تا چند رو ز حال عجیبی داشت.می نشست و خیره می شد به یک نقطه.
می گفت«آدم وقتی امام رو می بینه،تازه می فهمه اسلام یعنی چه.چه قدر مسلمون بودن راحته.چه قدر شیرینه.»
می گفت«دلش مثل دریاست.هیچ چیز نمی تونه آرامششو به هم بزنه.کاش نصف اون صبر و آرامش،توی دل ما بود.»
شنبه هفدهم دی 1390
شهید مصطفی ردانی پور
6-ضعیف شده بود.بی حال بود.نگاهش که می کردم،نمی توانستم خوب بشناسمش.جلو رفتم.دستش را گرفتم.صورتش را بوسیدم.گفت«مادر،ناراحت نشی که بچه ت شهید شده.قرار بود من برمورسول پیش دستی کرد.سرت رو توی مردم بالا بگیر.تو از این به بعد باید مثل حضرت زینب-سلام اللّه علیها-باشی!»
جمعه هشتم مهر 1390
قرار دو دوست
گرفتند که برسند به خدا یکی رفت مکّه یکی رفت
فکه
حاجی وقتی از مکه برگشت روی دیوار عکس
دوستشو دید ، بالای عکس نوشته بود
"شهید نظر
میکند به وجه الله"
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
به مناسبت سالروز شهادت شهید چمران
13- کم کم بچه ها شده بودند مثل خود دکتر؛لباس پوشیدنشان،سلاح دست گرفتنشان،حرف زدنشان.بعضی ها هم ریششان را کوتاه نمی کردند تا بیش تر شبیه دکتر بشوند.
بعداً که پخش شدیم جا های مختلف،بچه ها را از روی همین چیزها می شدپیدا کرد.یا مثلاً وقتی روی خاک ریز را ه می روند نه دولاّ می شوند،نه سرشان را می دزدند.ته نگاهشان را هم بگیری،یک جایی آن دور دست ها گم می شود.
یکشنبه یکم خرداد 1390
بسیجی همیشه جلودار است
۱۰-همه مان را جمع کرد.سی و هفت هشت نفری بودیم؛پاسدار و بسیجی.
گفت«می خوام برم صحبت کنم،فردا توی راهپیمایی،مارو بذارن اول صف،جلوتر از همه.اگه درگیری شد،ماوایستیم جلوی سعودی ها،به مردم حمله نکنند.»
شهید حاج حسین خرازی

یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390
شهید عبدالله میثمی
۱۲-کم مانده بود مرا بزند.گفته بود بلیت اتوبوس بگیرم،خانواده اش را ببرم اصفهان.دیده بودم ماشین سپاه بی کار افتاده،با آن برده بودمشان. خیلی عصبانی بود.میثمی شهید شد.می خواستم خانواده اش را ببرم معراج.سوار ماشین سپاه کردمشان.هر کاری کردم،راه نیفتاد.خراب شده بود حس کردم میثمی بد جوری نگاهم می کند.

دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390
نمونه ای از سربازان خمینی کبیر
۹-مقدمات عملیات فتح المبین را می چید.از بس ضعیف شده بود زود از حال می رفت.از بس ضعیف شده بود زود از حال می رفت.
سرم که می زدند،کمی جان می گرفت و پا می شد.کمی بعد دوباره از حال می رفت،روز از نو روزی از نو.
شهید حسن باقری
امثال این شهید گرانقدر الکوهای ما هستند و بدخواهان بدانند تا ما این الگوها را داریم فکر ضربه زدن به این نظام را از سر بیرون کنند چون در هر زمانی سربازان امام زمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف-وجود دارند و نخواهند گذاشت هر چه دشمن می خواهد انجام دهد و یا در این راه به شهادت خواهد رسید و یا موفق به شکست دشمن خواهد شد.
البته ما با هیچ کس دشمنی نداریم مگر اینکه خودش بخواهد با ما بجنگد که در آن زمان ما مجبور به دفاع خواهیم بود ولی در جنگ هرگز بی عدالتی از خود نشان نخواهیم داد و در هر زمان آماده ی مبارزه هستیم.
دوشنبه شانزدهم اسفند 1389
سیگار
10-حاج احمد صداش کرد.سریع سیگار را انداخت و با پاش خاموش کرد و دوید طرفش.
شب عملیات،بچه ها که دور و برش بودند،می گفتند از هشت شب تا هشت صبح،دویست تایی کشید!از خیلی سال پیش سیگاری بود.به بهانه ی سینوزیت می کشید.
_بگین کی سیگار می کشه؟
با نگاهش همه را دور زد«از سیگاری ها کدومتون می تونه ثابت کنه سیگار برای بدن ضرر نداره؟»
حاجی و این حرف ها!تازگی ها حاجی را کم تر می دیدم.ولی قبلاً بارها سیگار را لای انگشتاش دیده بودم.حالا همین حاجی،آمده بود برای بچه ها صغرا و کبرا می چید که امام گفته چیزی که برای بدن ضرر دارد حرام است،پس سیگار هم...
می گفتند شب عقدشان خانمش گفته مجاهد فی سبیل اله که سیگار نمی کشد.حاجی از همان جا که سیگارش را تو جا ی سیگاری خاموش کرده بود دیگر لب به سیگار نزد.
شهید حاج محمد ابراهیم همت
راستی ۱۷ اسفند سالگرد شهید همت گرامی باد.

شنبه چهاردهم اسفند 1389
تاثیر گذاری یک مرد بزرگ بر اطرافیانش
13-کم کم همه ی بچه ها شده بودند مثل خود دکتر؛لباس پوشیدنشان،سلاح دست گرفتنشان،حرف زدنشان.بعضی ها هم ریششان را کوتاه نمی کردند تا بیش تر شبیه دکتر بشوند.
شهید دکتر مصطفی چمران

یکشنبه هشتم اسفند 1389
شهید سید محمد تقی رضوی
11-به ش ده روز مرخصی می دادند.خیلی که می توانستیم،پنج،شش روز نگه ش می داشتیم.
لیست مرخصی را نگاه می کردیم.توی یک سال فقط دوازده روز رفت مشهد.




