X
تبلیغات
قتلگاه فکه

چهارشنبه دهم مهر 1392

برنامه روزانه عمو حسن

11- گفتم « عمو حسن ، بگو ببینم برنامه ت چیه این جا .»

گفت « هیچی ، ساعت یازده ، دوازده خُر خُر ، ساعت سه ، چهار صبح یا رب یا رب ، بعد هم بدو بدو .وقتی هم بر می گردم ، کتری جوش اومده چایی شما هم آماده س . »

شهید حسن امیری 


برچسب‌ها: شهید حسن امیری ؛
نوشته شده توسط مهدی در 17:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم مهر 1391

ترک سیگار

11-حاج احمد صداش کرد.سریع سیگار را انداخت و با پاش خاموش کرد و دوید طرفش.

شب عملیات،بچه ها که دور و برش بودند،می گفتند از هشت شب تا هشت صبح،دویست تایی کشید!از خیلی سال پیش سیگاری بود.به بهانه ی سینوزیت می کشید.

_بگین کی سیگار می کشه؟

با نگاهش همه را دور زد«از سیگاری ها کدومتون می تونه ثابت کنه سیگار برای بدن ضرر نداره؟»

حاجی و این حرف ها!تازگی ها حاجی را کم تر می دیدم.ولی قبلاً بارها سیگار را لای انگشتاش دیده بودم.حالا همین حاجی،آمده بود برای بچه ها صغرا و کبرا می چید که امام گفته چیزی که برای بدن ضرر دارد حرام است،پس سیگار هم...

می گفتند شب عقدشان خانمش گفته مجاهد فی سبیل اله که  سیگار نمی کشد.حاجی از همان جا که سیگارش را تو جا ی سیگاری خاموش کرده بود دیگر

لب به سیگار نزد.

شهید همت.

*در این خاطره توجه به چند نکته جالب است:

1-احترام به ما فوق و رفیق

2-تصور فشار عملیات که برای دفع آن حاج همت به سراغ سیگار رفته بود.

3-گوش به فرمان بودن در عمل به فتوای امام.

4-کسی که اسم مجاهد و حزب الهی را یدک می کشد انجام برخی از کارهای مباح هم برای او مورد پسند نباشد.

5-همت بالا در ترک کارهای نادرست مثل سیگار کشیدن.


برچسب‌ها: ترک سیگار, حاج احمد متوسلیان, شب عملیات, شهید همت
نوشته شده توسط مهدی در 0:29 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم تیر 1391

31 خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران

داشت منطقه را برای مقدم پور،فرمان ده جدید،توضیح می داد.مثل همیشه راست ایستاده بود روی خاک ریز.حدادی هم هم راهشان بود.سه نفری بودند؛سه تا خمپاره رفت طرفشان.اولی پانزده متری.دومی هفت متری و سومی پشت پای دکتر،روی خاک ریز.

دیدیم هر سه نفرشان افتادند.پریدیم بالای خاک ریز.ترکش خمپاره خورده بود به سینه ی حدادی،صورت مقدم پور و پشت سر دکتر.


نوشته شده توسط مهدی در 11:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم دی 1390

آرمش و صبر امام روح الله-رحمة الله علیه-

15-یکی دو بار که رفت دیدار امام،تا چند رو ز حال عجیبی داشت.می نشست و خیره می شد به یک نقطه.

می گفت«آدم وقتی امام رو می بینه،تازه می فهمه اسلام یعنی چه.چه قدر مسلمون بودن راحته.چه قدر شیرینه.»

می گفت«دلش مثل دریاست.هیچ چیز نمی تونه آرامششو به هم بزنه.کاش نصف اون صبر و آرامش،توی دل ما بود.»

نوشته شده توسط مهدی در 19:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم دی 1390

شهید مصطفی ردانی پور

6-ضعیف شده بود.بی حال بود.نگاهش که می کردم،نمی توانستم خوب بشناسمش.جلو رفتم.دستش را گرفتم.صورتش را بوسیدم.گفت«مادر،ناراحت نشی که بچه ت شهید شده.قرار بود من برمورسول پیش دستی کرد.سرت رو توی مردم بالا بگیر.تو از این به بعد باید مثل حضرت زینب-سلام اللّه علیها-باشی!»


نوشته شده توسط مهدی در 17:27 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم مهر 1390

قرار دو دوست

روزی روزگاری دو تا دوست عاشق ، با هم تصمیم
گرفتند که برسند به خدا یکی رفت مکّه یکی رفت
فکه
حاجی وقتی از مکه برگشت روی دیوار عکس
دوستشو دید ، بالای عکس نوشته بود
"شهید نظر
میکند به وجه الله"
نوشته شده توسط مهدی در 11:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم خرداد 1390

به مناسبت سالروز شهادت شهید چمران

13- کم کم بچه ها شده بودند مثل خود دکتر؛لباس پوشیدنشان،سلاح دست گرفتنشان،حرف زدنشان.بعضی ها هم ریششان را کوتاه نمی کردند تا بیش تر شبیه دکتر بشوند.

بعداً که پخش شدیم جا های مختلف،بچه ها  را از روی همین چیزها می شدپیدا کرد.یا مثلاً وقتی روی خاک ریز را ه می روند نه دولاّ می شوند،نه سرشان را می دزدند.ته نگاهشان را هم بگیری،یک جایی آن دور دست ها گم می شود.

شهید چمران

نوشته شده توسط مهدی در 12:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم خرداد 1390

بسیجی همیشه جلودار است

۱۰-همه مان را جمع کرد.سی و هفت هشت نفری بودیم؛پاسدار و بسیجی.

گفت«می خوام برم صحبت کنم،فردا توی راهپیمایی،مارو بذارن اول صف،جلوتر از همه.اگه درگیری شد،ماوایستیم جلوی سعودی ها،به مردم حمله نکنند.»

شهید حاج حسین خرازی


 

نوشته شده توسط مهدی در 13:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390

شهید عبدالله میثمی

۱۲-کم مانده بود  مرا بزند.گفته بود بلیت اتوبوس بگیرم،خانواده اش را ببرم اصفهان.دیده بودم ماشین سپاه بی کار افتاده،با آن برده بودمشان. خیلی عصبانی بود.میثمی شهید شد.می خواستم خانواده اش را ببرم معراج.سوار ماشین سپاه کردمشان.هر کاری کردم،راه نیفتاد.خراب شده بود حس کردم میثمی بد جوری نگاهم می کند.

حجت الاسلام عبدالله ميثمي - نماينده امام در قرارگاه خاتم الانبياء (ص)

نوشته شده توسط مهدی در 13:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390

نمونه ای از سربازان خمینی کبیر

۹-مقدمات عملیات فتح المبین را می چید.از بس ضعیف شده بود زود از حال می رفت.از بس ضعیف شده بود  زود از حال می رفت.

سرم که می زدند،کمی جان می گرفت و پا می شد.کمی بعد دوباره از حال می رفت،روز از نو روزی از نو.

شهید حسن باقری

امثال این شهید گرانقدر الکوهای ما هستند و بدخواهان بدانند تا ما این الگوها را داریم فکر ضربه زدن به این نظام را از سر بیرون کنند چون در هر زمانی سربازان امام زمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف-وجود دارند و نخواهند گذاشت هر چه دشمن می خواهد انجام دهد و یا در این راه به شهادت خواهد رسید و یا موفق به شکست دشمن خواهد شد.

البته ما با هیچ کس دشمنی نداریم مگر اینکه خودش بخواهد با ما بجنگد که در آن زمان ما مجبور به دفاع خواهیم بود ولی در جنگ هرگز بی عدالتی از خود نشان نخواهیم داد و در هر زمان آماده ی مبارزه هستیم.

پرونده:حسن باقری در کنار عکس امام خمینی.jpg

نوشته شده توسط مهدی در 22:42 |  لینک ثابت   •